الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
537
إحياء علوم الدين ( فارسى )
مشغول پروردگار خود باشد ، فردا مشغول پروردگار خود بود . و ثورى پرسيد رابعه را كه حقيقت ايمان تو چيست ؟ گفت : او را از بيم آتش و دوستى بهشت او نپرستيدهام كه چون مزدور بد باشم ، بلكه براى دوستى او و شوق او پرستيدهام . و اين بيتها در معنى دوستى گفت ، شعر : احبّك حبّين حبّ الهوى * و حبّا لانّك اهل لذاكا فامّا الّذي هو حبّ الهوى * فشغلى بذكرك عمّن سواكا و امّا الّذي أنت اهل له * فكشفك للحجب حتّى اراكا فلا الحمد في ذا و لا ذاك لي * و لكن لك الحمد في ذا و ذاكا اى ، تو را دو نوع دوست مىدارم ، دوستى هوى و دوستى براى آن كه تو اهل آنى ، اما آن چه دوستى هوى است مشغولى من است به ذكر تو از جز تو ، و اما آن چه تو اهل آنى ، برداشتن تو است پرده را تا تو را بينم ، پس حمد مرا نيست نه در اين و نه در آن ، و ليكن در اين و در آن حمد تو راست . و شايد كه به دوستى هوى آن خواسته است كه خداى را دوست دارد براى احسانى و انعامى كه در حق او فرمود به نصيبهاى عاجل ، و به دوستى اهليّت آن كه او را براى جمال و جلال آن كه وى را من كشف شد دوست دارد ، و اين عالىتر و قوىتر از آن دوستى اول است . و لذت مطالعهء جمال ربوبيت آن است كه پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - از آن به حكايت از خداى - عز و جل - عبارت فرمود ، چون گفت : أعددت لعبادي الصّالحين ما لا عين رأت و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر ، اى ، براى بندگان شايستهء خود چيزى ساختهام كه چشم نديده است و گوش نشنيده و بر دل آدميى نگشته . و بعضى از اين لذتها هم در دنيا بيابد كسى كه صفاى دل او به غايت رسد . و براى آن يكى از ايشان گفت : من يا رب و يا اللّه بگويم و آن را در دل خود گرانتر از كوه يابم ، زيرا كه ندا پس حجاب باشد ، و هيچ همنشين را ديدهاى همنشين خود را ندا كند ؟ و گفت : چون مرد در اين علم به غايت رسد مردمان وى را سنگسار كنند ، اى سخن او از حد عقلشان بيرون باشد ، پس ايشان آن را ديوانگى يا كفر پندارند . پس مقصد همهء عارفان وصل او و لقاى اوست و بس ، و آن روشنايى چشم است كه هيچ نفسى نداند آن را كه براى او نهان داشتهاند . و چون حاصل شد ، همهء همتها و شهوتها محو گردد و دل مستغرق نعمت آن شود ، و اگر او را در آتش اندازند به سبب استغراق در نيابد ، و اگر نعمت بهشت بر او عرضه كنند بدان التفات ننمايد ، براى آن كه كمال نعمت يافته باشد ، و به غايتى رسيده كه وراى آن غايتى نيست . و كاشكى كه بدانمى كسى كه جز دوستى محسوسات در نيابد به لذت ديدار حق تعالى چگونه گرود ، و آن را صورتى و شبهى و شكلى نيست و آن چه حق تعالى بندگان را بدان وعده فرموده است و گفته كه « آن بزرگتر نعمتهاست » چه معنى دارد ؟ بلكه هر كه خداى را